سومین نوع اصلی خاطرات، خاطرات اپیزودیک هستند. اینها اغلب خاطرات «خودزندگینامهای» نامیده میشوند، زیرا خاطراتی از چیزهایی هستند که شخصاً تجربه کردهایم. آنچه دیدهایم. آنچه شنیدهایم. آنچه انجام دادهایم. این نوع حافظه بیشترین ارتباط را با حس ما از خودمان دارد، زیرا روایت زندگی ماست. علاوه بر این، این حافظه اپیزودیک است که به ما اجازه میدهد از نظر ذهنی به گذشته سفر کنیم تا چیزی را که سالها (یا دههها) پیش برای ما اتفاق افتاده است، دوباره مرور کنیم.
اما حتی واضحترین خاطرات زندگینامهای ما هم ۱۰۰٪ اپیزودیک نیستند. از آنجا که مغز ما فقط چیزهایی را که فکر میکند در آینده برای ما مهم خواهد بود به یاد میآورد، ما به ندرت تمام جزئیات چیزی را که تجربه کردهایم به یاد میآوریم. بنابراین، وقتی چیزی را که در گذشته برای ما اتفاق افتاده به یاد میآوریم، خاطرات اپیزودیک ما از آن اغلب ناقص است. برای جبران، مغز ما به طور خودکار این شکافها را با خاطرات معنایی، از جمله حقایق و الگوهای رایج ذخیره شده در طرحوارهها، پر میکند. این ترکیب به ما امکان میدهد آنچه را که به نظر میرسد یک خاطره کامل است به یاد بیاوریم. اما از آنجایی که کاملاً از جزئیات ذخیره شده در حافظه اپیزودیک تشکیل نشده است، لزوماً بازتاب دقیقی از آنچه واقعاً اتفاق افتاده نخواهد بود.
برای مثال، اگر تا به حال به جزیره بزرگ هاوایی رفته باشید، احتمالاً به فرودگاه بینالمللی کونا پرواز کردهاید و از آنجا خارج شدهاید. پس از عبور از فرودگاه، مغز شما تصمیم میگیرد که آیا جزئیات فرودگاه برای آینده شما مهم است یا خیر. اگر تصمیم میگرفت که مهم نیستند، هیچ اطلاعاتی را در حافظه اپیزودیک شما ذخیره نمیکرد.
بنابراین، بعداً، وقتی سعی میکنید به یاد بیاورید که محوطهی گیت فرودگاه کونا چگونه بوده است، احتمالاً به یاد خواهید آورد که شبیه به اکثر فرودگاههایی است که بازدید کردهاید (بر اساس حافظهی معنایی شما): ردیفهای زیادی از صندلیهای مشکی ناراحت، رستورانها و فروشگاههای گرانقیمت، و یک مسیر طولانی و محصور که شما را از گیت به هواپیما میرساند. این در حالی است که فرودگاه بینالمللی کونا تقریباً کاملاً در فضای باز است، با نیمکتهای چوبی به جای صندلی و اینکه برای سوار شدن به هواپیما، باید روی آسفالت راه بروید و سپس از یک رمپ قابل حمل بالا بروید.


برای شما، ممکن است خاطره کاملاً واضح به نظر برسد، بدون هیچ اشارهای که ترکیبی است یا انعکاس دقیقی از آنچه شخصاً تجربه کردهاید نیست. و اغلب اوقات، این داستان ساخته شده توسط مغز ما چیز مهمی نیست. این به هدف کمک میکند: به ما کمک کند تا به سرعت در دنیای خود حرکت کنیم.
اما وقتی ما (یا شخص دیگری) به نقصهای حافظهمان اشاره میکنیم، میتواند ناراحتکننده باشد زیرا «ما» آنجا بودیم، اما به نظر نمیرسد که بتوانیم به یاد بیاوریم که واقعاً چه اتفاقی افتاده است.