از یاری‌رسان تا مدافع: تبدیل شدن به صدای عزیزی که دچار فراموشی شده است

Ed Chambliss

با پیر شدن والدین یا سایر عزیزانمان، طبیعی است که بخواهیم به آنها کمک کنیم. در ابتدا، این فقط کمک به فعالیت‌های بدنی است، مانند کمک به تهیه غذا یا خرید چیزی که از فروشگاه نیاز دارند.

اما به تدریج، ممکن است متوجه شوید که در فعالیت‌های ذهنی مانند پاسخ دادن چندین بار پشت سر هم به یک سوال، یادآوری هویت یک شخص یا پرداخت یک قبض معوقه، به آنها کمک می‌کنید.

این نیاز به کمک روانی برای دیگران سخت‌تر قابل تشخیص است. گذشته از همه اینها، عزیز شما برای غریبه‌ها کاملاً خوب به نظر می‌رسد. دوستانی که به اندازه شما با عزیزتان آشنا نیستند، ممکن است متوجه این مشکلات ظریف نشوند. و پزشکان فقط گاهی اوقات با عزیزتان صحبت می‌کنند و حتی این ملاقات ممکن است فقط برای چند دقیقه باشد.

سپس متوجه می‌شوید: شما تنها کسی هستید که واقعاً می‌بینید چه اتفاقی دارد می‌افتد. آن لحظه‌ای است که دیگر فقط یک یاور نیستید و باید به یک مدافع تبدیل شوید.

نزدیکترین فرد اغلب بیشترین دید را دارد

در ابتدا، از دست دادن حافظه می‌تواند نامحسوس باشد.

کسی می‌تواند مکالمه را به خوبی ادامه دهد. داستان‌های قدیمی را کاملاً به خاطر می‌آورد. از بسیاری جهات، برای افرادی که فقط گاهی اوقات آنها را می‌بینند، کاملاً خوب به نظر می‌رسند.

اما کسی که با آنها زندگی می‌کند یا بیشترین وقت را با آنها می‌گذراند، متوجه این الگوها می‌شود. شما ممکن است مواردی مانند موارد زیر را ببینید:

• چندین بار پرسیدن یک سوال مشابه در یک ساعت
• مشکل در دنبال کردن مراحل در کارهای آشنا
• سردرگمی در مورد تاریخ‌ها یا برنامه‌ها
• تغییرات کوچک شخصیتی که ممکن است دیگران از آنها غافل شوند

هیچ‌کدام از این لحظات به تنهایی چیزی را ثابت نمی‌کنند. بسیاری از خانواده‌ها به ما می‌گویند که ماه‌ها با خود فکر کرده‌اند که آیا بیش از حد واکنش نشان می‌دهند یا خیر. اما الگوها مهم هستند و فردی که آنها را تشخیص می‌دهد، اغلب به دیگران کمک می‌کند تا بفهمند چه اتفاقی دارد می‌افتد.

حمایت به معنای کنترل اوضاع نیست

کلمه «حمایت» می‌تواند سنگین به نظر برسد. ممکن است تصاویری از صحبت کردن برای کسی یا تصمیم‌گیری از طرف او را در ذهن تداعی کند. اما در مراحل اولیه احتمال از دست دادن حافظه، حمایت بسیار ساده‌تر است. اغلب اوقات به معنای کمک کردن و اطمینان از درک شدن عزیزتان است.

برای مثال، ممکن است عزیز شما در طول یک ویزیت پزشکی بگوید: «حالم خوب است.» و ممکن است واقعاً به این حرف اعتقاد داشته باشد. اما تغییرات حافظه می‌تواند تشخیص علائم خود را برای فرد دشوار کند. این بدان معنا نیست که آنها صادق نیستند. این به سادگی به این معنی است که دیدگاه آنها متفاوت است.

در آن لحظات، حمایت و طرفداری ممکن است به صورت اضافه کردن تدریجی زمینه و زمینه به نظر برسد. می‌توانید چیزی شبیه به این بگویید: «اخیراً متوجه چند تغییر شده‌ام و فکر کردم ذکر آنها مفید باشد.»

این گام کوچک می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. پزشکان برای دریافت تصویر روشنی از آنچه روزانه اتفاق می‌افتد، به مشاهدات خانواده متکی هستند.

پیگیری آنچه متوجه می‌شوید

چیزی که به بسیاری از خانواده‌هایی که با آنها کار کرده‌ایم کمک کرده، نوشتن مسائل است. نه به صورت رسمی. فقط یادداشت‌های ساده:

  • وقتی اتفاق غیرمعمولی می‌افتد
  • وضعیت چگونه به نظر می‌رسید
  • اینکه آیا قبلاً اتفاق افتاده است یا خیر
  • تاریخ/زمانی که اتفاق افتاده است

این یادداشت‌ها می‌توانند الگوهایی را آشکار کنند که در غیر این صورت به راحتی فراموش می‌شوند.

تغییرات حافظه به ندرت به طور ناگهانی ظاهر می‌شوند. آنها اغلب به آرامی اتفاق می‌افتند، که توصیف آنها را در طول یک ملاقات کوتاه با پزشک دشوارتر می‌کند. داشتن چند یادداشت می‌تواند به شما کمک کند تا آنچه را که دیده‌اید به روشی آرام و واضح توضیح دهید. همچنین به کاهش این احساس که همه چیز فقط “در ذهن شماست” کمک می‌کند.

حمایتگری می‌تواند از نظر احساسی پیچیده به نظر برسد

تبدیل شدن به صدای کسی که دوستش دارید همیشه آسان نیست. بسیاری از افراد وقتی وارد این نقش می‌شوند، احساسات متفاوتی دارند.

ممکن است نگران شرمنده کردن عزیزتان باشید. ممکن است نگران باشید که اگر نگرانی‌هایتان را جلوی دیگران مطرح کنید، احساس خیانت کنند. برخی افراد حتی به خاطر اینکه اصلاً متوجه تغییرات نشده‌اند، احساس گناه می‌کنند. این احساسات رایج هستند.

اما برای بسیاری از خانواده‌ها، حمایت از یک جایگاه مراقبتی ناشی می‌شود، نه کنترلی. شما سعی نمی‌کنید چیزی را از عزیزتان بگیرید. شما سعی می‌کنید مطمئن شوید که آنها توجه و درکی را که شایسته آن هستند دریافت می‌کنند. و این نیت مهم است.

از شما انتظار نمی‌رود که همه پاسخ‌ها را داشته باشید

نکته دیگری که بسیاری از افراد در این مرحله متوجه می‌شوند این است که این فرآیند چقدر گیج‌کننده است. اصطلاحات ناآشنایی وجود دارد. ارزیابی‌های مختلف. انتظار طولانی برای قرار ملاقات‌ها. این می‌تواند طاقت‌فرسا به نظر برسد، به خصوص وقتی که از قبل نگران هستید.

یکی از مهمترین چیزهایی که در سفرهای خودمان یاد گرفتیم این است که لازم نیست همه چیز را خودمان حل کنیم.

طرفداری به معنای متخصص بودن نیست. بلکه صرفاً به معنای کمک به پیشبرد گفتگو است. گاهی اوقات این به معنای پرسیدن سوال است. گاهی اوقات به معنای به اشتراک گذاشتن مشاهدات است. گاهی اوقات به معنای تشویق عزیزتان برای بررسی یک ارزیابی در زمان مناسب است.

هر قدم کوچک به شفافیت کمک می‌کند.

حفظ کرامت انسانی در عین ارائه حمایت

یکی دیگر از نگرانی‌های رایج این است که چگونه می‌توان ضمن حفظ آبروی عزیزان، از آنها حمایت کرد. این تعادل مهم است.

بسیاری از خانواده‌ها، مشارکت دادن عزیزشان در گفتگوها را در هر زمان ممکن مفید می‌دانند. حتی زمانی که تغییرات حافظه وجود دارد، افراد همچنان می‌خواهند احساس احترام و مشارکت کنند.

به جای اینکه در مورد آنها صحبت کنید، سعی کنید با آنها صحبت کنید.

به جای اینکه هر اشتباهی را اصلاح کنید، روی لحظات مهم تمرکز کنید.

حمایتگری به معنای اشاره به هر مشکلی نیست. بلکه به معنای اطمینان از شنیده شدن دغدغه‌های مهم در زمان لازم است.

شاید تو پلی باشی که دیگران به آن نیاز دارند

اگر متوجه تغییرات حافظه در کسی که دوستش دارید شده‌اید، ممکن است در مورد اینکه در مرحله بعد چه کاری باید انجام دهید، احساس تردید کنید. این تردید طبیعی است، اما نقش شما مهم‌تر از آن چیزی است که در حال حاضر احساس می‌کنید.

پزشکان تصاویر لحظه‌ای را می‌بینند. دوستان ویزیت‌های گاه‌به‌گاه را می‌بینند. اما شما واقعیت روزمره را می‌بینید. این دیدگاه می‌تواند به شما کمک کند تا نقاط را به هم متصل کنید.

کسی که اول از همه متوجه تغییرات می‌شود، پلی بین سردرگمی و درک متقابل می‌شود. نه به این دلیل که خودش این نقش را درخواست کرده، بلکه به این دلیل که به اندازه کافی اهمیت می‌دهد تا حرفش را بزند.

اگر در این موقعیت هستید، تنها نیستید

بسیاری از مردم بی‌سروصدا و بدون اینکه متوجه باشند، وارد عرصه حمایت و ترویج‌گری می‌شوند. آن‌ها با کمک کردن شروع می‌کنند، کم‌کم متوجه می‌شوند و در نهایت وقتی چیزی درست به نظر نمی‌رسد، آن را مطرح می‌کنند.

ممکن است مانند قلمرویی ناآشنا به نظر برسد. اما بسیاری از خانواده‌ها قبل از شما این مسیر را پیموده اند. چیزی که به بسیاری کمک کرد این بود که یاد گرفتند حمایتگری به معنای کامل بودن نیست. بلکه به معنای حضور داشتن، توجه کردن و به اشتراک گذاشتن آنچه می‌بینید است.

همین به تنهایی می‌تواند تفاوت معناداری ایجاد کند. و اگر خودتان را در آن نقش یافتید، لطفاً بدانید که نظر شما مهم است.

اغلب، این صدا است که به شروع سفر کمک می‌کند.